تبليغاتX
غروب عشق - نازنین
نازنینم گر چه بی تو بس خموشم که دلم میگیره

اما زبی  احساسی خویش بیشتر دلم می گیره

تو همان سرو غیورو پا برجایی

تو همان عظمت فردایی

من ولیکن یک خاکستر خاموشم

به خودم و به فرداهام می اندیشم

اندیشه هایم بی تو تهی گشته احساسم خمیده گشته

ای سرو قامت به تهی دستی من رحم کن

به درماندگی من رحم کن

به تنهایی و بی کسی ام رحم کن

به احساسم و به این همه لابه و التماسم رحم کن

شاید من هم از اسارت این پیله ی تنهایی  رها گردم.

+ نوشته شده در  87/05/13ساعت 19:34  توسط ماریا  |