تبليغاتX
غروب عشق - من نمی دانم چرا
من نمی دانم چرا سکوت کرده ام

من نمی دانم چرا غم نبودن تو را در سکوتم فریاد می زنم

من نمی دانم این همه سکوت پر صدا با من چه خواهند کرد

غوغای سکوت های همیشگی ام مرا به جنون خواهند کشید

و من مجنون همیشگی سکوت هایم خواهم شد

تو به من بگو با کدامین کلام حسرت نبودنت را فریاد بزنم

تو به من بگو با کدامین حنجره داغ نبودنت را زمزمه کنم

معبود من ...هستی من ...تمام تار و پود وجود من

زندگی ام بی تو به رود خانه ی ماتم زده ای می ماند که جوش و خروش های

عاشقانه اش را در زیر لایه های عظیم یخ مستور کرده است

بی تو حتی خودم را  هم گم کرده ام

احساساتم با من غریبی می کنند

آیا این همه عذاب بس نیست ...این همه از تو دور بودن

این همه بی کسی...این همه غم و غمگینی بس نیست

دیگر توانی برایم نمانده است تا غم دوریت را تا ابد سکوت کنم

نه!!!دیگر شانه های لرزانم تحمل در سکوت فریاد زدن را ندارند

نه!!!دیگر قلب رنجورم تاب این همه حسرت و شکوه های خاموشم را ندارد

باور کن دیگر تاب و توانی برایم نمانده است تا 

غم دوریت را در سکوت های عاشقانه ام فریاد بزنم

+ نوشته شده در  87/05/21ساعت 18:54  توسط ماریا  |