تبليغاتX
غروب عشق - عشق
من از قعر زمان فاصله دارم هنوز

در این ظلمت شهر

که می تراود غم و درد

در نگاه طفلکی درمانده

واز شبنم احساس بشر می شود الوده

این جا نیست کسی الوده به عشق

عشق در این وادی بیگانه

پر و بال شکسته از احساس

خموش تر از مرگ

وه ....چه به خود می بالد

و کسی نیست بخشکاند

ریشه ی این همه ناجوانمردی را................

+ نوشته شده در  86/12/18ساعت 0:45  توسط ماریا  |