تبليغاتX
غروب عشق - غربت
تن به غربت سپرده ام.برای ازادی . رهایی از خویشتن خویش. همیشه به خودم میرسم از دوردست های خیالی.اما چه سود.گذر از این وادی .برایم دامی سرگردان/

به خودم میایم .اما کی نمیدانم....نه نمی دانم/

شاید روزی به خودم بر گردم که اتشین خیال احساسم پر پر شده باشد و انگاه زندگی در همه جا جاری خواهد شد/

انروز یخ قلب های بی احساس نیز اب خواهد شد و همگان زندگی را عاشق خواهند شد/

به امید ان روز

+ نوشته شده در  86/12/29ساعت 8:8  توسط ماریا  |