بی تو به کشتی طوفانزده ای می مانم که تنها اندیشه اش نجات از غرق شدن است و ارامشش رسیدن به ساحل نجات است/
بی تو به کوه یخی استواری می مانم که غصه ی دوران ذوبش خواهد کرد/
پس بیا و مهر فراگیرت را بدرقه ی راهم کن تا در سایه اش ارامش یابم و از پژمردگی احساسم بکاهد/
عظمت بی مثالت را در نگاهم بگنجان تا با نگاهم بزرگیت را متجلی نمایم/
مرا دریاب که بی تو درمانده ترین درماندگانم /